محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1636
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كسان كند . مقياس منزلت تو پيش خداى تعالى منزلتى است كه پيش كسان و همكاران خويش دارى . » آنگاه او را با مسلمانانى كه در مدينه فراهم آمده بودند روانه كرد . سعد با چهار هزار كس از مدينه به قصد عراق در آمد كه سه هزار كس از يمن و سراة آمده بودند ، سالار مردم سراة حميضة بن نعمان بارقى بود و همه از طايفه بارق و المع و غامد و ديگر بستگان اين طوايف بودند كه هفتصد كس بودند ، مردم يمن دو هزار و سيصد كس بودند كه نخع بن عمرو از آن جمله بود ، همه قوم از جنگاور و زن و فرزند چهار هزار كس بودند ، عمر به اردوگاهشان آمد و مىخواست همه را سوى عراق فرستد اما جز سوى شام نمىخواستند رفت و عمر جز عراق نمىخواست و عاقبت يك نيمه را سوى عراق فرستاد و يك نيمه را روانهء شام كرد . حنش نخعى گويد : عمر به اردوگاه قوم آمد و گفت : « اى مردم نخع شرف در ميان شما جاى دارد ، با سعد برويد . » آنها دل سوى شام داشتند ، عمر جز عراق نمىخواست و آنها جز شام نمىخواستند و عاقبت يك نيمه را سوى شام فرستاد و يك نيمه را سوى عراق فرستاد . مستنير گويد : از مردم حضر موت و صدف سيصد كس در آن ميان بود كه سالارشان شداد بن ضمعج بود ، يك هزار و سيصد كس از مردم مذحج بودند كه سه سالار داشتند : عمرو بن معد يكرب سالار بنى ضبه بود ، ابو سيرة بن ذويب سالار جعفى و بستگان حفص چون جزء و زبيد و انس الله و امثال آنها بود ، يزيد بن حارث صدايى سالار صدا و جنب و مسليه بود كه همه سيصد كس بودند از قبيله مذحج ، اينان هنگام رفتن سعد ، از مدينه برون شدند . از قبيله قيس عيلان نيز هزار كس بودند كه سالارشان بشر بن عبد الله هلالى بود . ابراهيم گويد : گروه قادسيه چهار هزار كس بود كه از مدينه در آمد : سه هزار كس از مردم يمن بود و هزار كس از مردم ديگر .